۹۶/۱۱/۲۸

موزه فرش ایران چهل ساله شد

آیین نکوداشت چهلمین سالگرد تاسیس موزه فرش ایران برگزار شد. موزه فرش ایران ۲۵ بهمن ماه میزبان آیین نکوداشت چهل سالگی خود بود و به همین بهانه ۴۰ فرش ارزشمند صفوی نیز در این موزه به نمایش درآمد. به گزارش طره، این آیین حضور چهره های مختلف دولتی را در کنار هنرمندان و فعالان فرش به خود دید و با استقبال شایسته مخاطبان رو به رو شد.
۹۶/۱۱/۱۶

خودانتقادی

یادداشت رئیس مرکز ملى فرش ایران به بهانه دهه فجر | رسم شده است که در دو مقطع از سال اهالی دولت -در هر رده و منصبی که باشند- به گزارش عملکرد و ارائه کارنامه اداره و دفتر و نهاد خود بپردازند: یکی در هفته دولت و دیگری در دهه فجر. حمید کارگر | رئیس مرکز ملی فرش ایران
۹۶/۱۱/۱۴

گنج‌خانه فرش ایران

در آغازین سال‌های دهه سی خورشیدی و در زمانه‌ای که ایران اندک‌اندک به سوی صنعتی شدن پیش می‌رفت و تهران و دیگر شهرها به سب کوچ روستاییان افسارگریخته بزرگ و بزرگ‌تر می شدند، گروهی از معماران نسل نوی ایران کوشیدند رشد بی‌سامان ساخت‌وساز در شهرها را روشمند کنند و به آن سویه‌های زیباشناسانه بدهند. عبدالعزیز فرمانفرماییان از نسل این معماران است. از او آثاری فراوانی به جای مانده که یکی از آن‌ها ساختمان موزه فرش است.
۹۶/۱۱/۱۰

قالی پرنده من

«عمه‌جون من می‌خوام بشینم روی اون گل بزرگه وسط قالی.» می‌شینه اونجا و مدام دست می‌کشه روی گل‌های کوچیک اطرافش. خوشش می‌آد.
۹۶/۱۱/۱۰

قالی پرنده من

قالی پرنده‌ام نقش یک روستاست. روستایی که در آن به دنیا آمدم. قالی پرنده من زاده‌ روستای میلک رودبار الموت قزوین است.
۹۶/۱۱/۱۰

قالیچه رویا

قالیچه‌ای پر از اسب و سوار که با تیر و کمان شکار می‌کنند. مدتی غرق زیبایی به قالی خیره می‌مانم. دایی از اتاق بیرون می‌آید. می‌ایستد کنارم و دست می‌گذارد سر شانه‌ام. «قشنگه؟» فقط سر تکان می‌دهم. «قالیچۀ پرنده است».
۹۶/۱۱/۱۰

قالیچه پرنده عزیزجان

ببین مادر، خوب گوش بگیر ببین چی می‌گم؛ من شاید این روزها مجبور شم برم سفر. با قالیچه پرنده میراسدخان می‌خوام برم. یه وقت غصه نخوریا. قالیچه دوباره برمی‌گرده همین‌جا. میراسدخان رو هم که برد، دوباره برگشت پیش من، توی صندوق. اون مال توئه اصلاً.
۹۶/۱۱/۱۰

تا حالا دنیا را از روی قالی پرنده‌ دیده‌ای؟!

میل دختری امروزی و بی‌تفاوت به زندگی شرقی که خیالات در زندگی‌اش نقشی نداشت به شنیدن فانتزی‌ای از نوع هزارویک ‌شبی نه ‌تنها عجیب بود که ضامن جا دادن خودم در دل آدم‌های بیشتری در آینده ‌شد.