شیرازه

شیرازه: ​از پیچش پود در کنارۀ فرش ایجاد می‌شود برای نگه داشتن و محکم کردن لبه‌های قالی و جلوگیری از ریش شدن چله‌ها. «شیرازه» در هر شماره از طره یکی از موضوعات و مسائل فرش را پرونده می‌کند.

۹۶/۱۱/۱۰

قالی پرنده من

«عمه‌جون من می‌خوام بشینم روی اون گل بزرگه وسط قالی.» می‌شینه اونجا و مدام دست می‌کشه روی گل‌های کوچیک اطرافش. خوشش می‌آد.
۹۶/۱۱/۱۰

قالی پرنده من

قالی پرنده‌ام نقش یک روستاست. روستایی که در آن به دنیا آمدم. قالی پرنده من زاده‌ روستای میلک رودبار الموت قزوین است.
۹۶/۱۱/۱۰

قالیچه رویا

قالیچه‌ای پر از اسب و سوار که با تیر و کمان شکار می‌کنند. مدتی غرق زیبایی به قالی خیره می‌مانم. دایی از اتاق بیرون می‌آید. می‌ایستد کنارم و دست می‌گذارد سر شانه‌ام. «قشنگه؟» فقط سر تکان می‌دهم. «قالیچۀ پرنده است».
۹۶/۱۱/۱۰

قالیچه پرنده عزیزجان

ببین مادر، خوب گوش بگیر ببین چی می‌گم؛ من شاید این روزها مجبور شم برم سفر. با قالیچه پرنده میراسدخان می‌خوام برم. یه وقت غصه نخوریا. قالیچه دوباره برمی‌گرده همین‌جا. میراسدخان رو هم که برد، دوباره برگشت پیش من، توی صندوق. اون مال توئه اصلاً.
۹۶/۱۱/۱۰

تا حالا دنیا را از روی قالی پرنده‌ دیده‌ای؟!

میل دختری امروزی و بی‌تفاوت به زندگی شرقی که خیالات در زندگی‌اش نقشی نداشت به شنیدن فانتزی‌ای از نوع هزارویک ‌شبی نه ‌تنها عجیب بود که ضامن جا دادن خودم در دل آدم‌های بیشتری در آینده ‌شد.
۹۶/۱۱/۱۰

سندباد و قالیچه پرنده

روی اندام بالا بلند و خمانش می‌شد جابه‌جا پودهای تنش را که نشان از زخم اعصار بود تماشا کرد ولی رنگ و رخش هنوز چنان می‌درخشید که می‌شد در میان هزاران رنگ چشم‌نواز او را با نقش‌و‌نگارهای پیچیده در اندام‌هایش بازشناخت.
۹۶/۱۱/۱۰

قرمزها و طلایی‌ها

کمی این طرف‌تر از درگاه اتاق دایی علی، قالی قرمز و کوچک مادربزرگ، مثل قالی پرنده پهن شده بود و رنگ‌های قرمز و لاکی‌اش توی آفتاب برق می‌زد. دلم می‌خواست بدانم این قالیچه کوچک قدیمی که در حالت معمولی، زبر و تیغ تیغی بود، حالا خیس و براقش چطور بود؟
۹۶/۱۱/۱۰

پرواز تا کنار اروند

قالی پرنده لوله می‌شود و می‌کوبد به پنجره. پنجره باز می‌شود و قالی پرت می‌شود وسط اتاق. از زیر پاهای پیرمرد خودش را بالا می‌کشد و پیرمرد را قل می‌دهد روی خودش. پرواز می‌کند، اوج می‌گیرد و میان آسمان برفی ناپدید می‌شود.